۹/۱۴/۱۳۹۵

توسل به ایمان (APPEAL TO FAITH)


مغالطۀ توسل به ایمان هنگامی رخ میدهد که مغالط همه راه ها را به روی خود بسته میبیند، در استدلال شکست میخورد و برای ترک استدلال متوسل به ایمان میشود.  مغالط معمولا ادعا میکند که برای درک یک گزاره، شخص باید ایمان داشته باشد. 

گزارۀ x درست است اما شما این واقعیت را صرف زمانی میتوانید درک کنید که ایمان داشته باشید.
برای درک درست بودن گزارۀ x ایمان من کافیست و ضرورت به استدلال منطقی یا مدرک ندارم.

حتی در مسایل ایمانی اگر شخصی منطق و استدلال را ترک کرده صرف به ایمان تکیه کند، مغالطۀ توسل به ایمان رخ میدهد.

برای درک حقانیت احکام دین شخص باید ایمان قوی داشته باشد.  من از خدا میخواهم به شما ایمان قوی عطا فرماید تا شما قادر به درک حقانیت گفته های من شوید.

در مثال بالا برای درک حقانیت احکام دین استدلال ترک شده و بجای آن داشتن ایمان قوی به صفت پیش‌شرط پیشکش شده است.  برخی باور های دینی هیچ اساسی در منطق و تعقل ندارند. باورمند شدن به همچو عقایدی به معنای ترک تعقل و تفکر بوده و این عمل راه را برای قبول نمودن هر باور نادرستی باز میکند.

گوریشنکر – میدانی که روح جاودانه است و جسم را مانند لباس کهنه ترک میکند و لباس نو میپوشد؟
بهزاد – نخیر من این را نمیدانم.  تو از کجا میدانی؟ مدرک ات برای این گزاره چیست؟
گوریشنکر – من این را از باور دینی ام میدانم.  به مدرک هم ضرورت ندارم، ایمانم کافیست.

در مثال بالا به وضاحت دیده میشود که استدلال و منطق وجود ندارد و گزاره ای صرف با تکیه به ایمان درست پنداشته شده است.  با این روش هر کسی میتواند هر گزاره ای را پیشکش کرده و درست پندارد. 

در غیاب استدلال منطقی و مدرک، توسل به ایمان همیشه مغالطه است. 

۹/۰۱/۱۳۹۵


ابهام ساختاری (SYNTACTIC AMBIGUITY)


در این مغلطه که بنام کج تابی نیز شناخته میشود، ساختار جمله طوری میباشد که بیشتر از یک معنا بر آن متصور میشود یا به عبارۀ دیگر، در این نوع مغلطه دستور زبان طوری مورد استفاده قرار میگیرد که از جملۀ بدست آمده میتوان بیشتر از یک معنا گرفت.  بارز ترین انواع این مغالطه، ابهام منبع و عدم رعایت قواعد نقطه گذاری است.

ابهام منبع:  در این نوع مغالطه گزاره به مرجع ضمیر مشخصی ارتباط داده نشده، به شکل دوپهلو و مبهم بیان میشود، و به این ترتیب راه نتیجه‌‌گیری نادرست باز میشود.  این رایج ترین شکل مغلطۀ کج تابی یا ابهام ساختاری است.

او به سفر خود ادامه داد و به سمت غرب رفت تا آنکه به غروبگاه خورشید رسید و آنرا چنین یافت که در آبهای گل آلود غروب میکند.

در این جمله واضح نیست که گویندۀ جمله به گزارۀ "غروب خورشید در چشمۀ گل آلود" باور دارد، یا صرف بیان میکند که برای مسافری که به سمت غرب سفر میکرد، طوری معلوم شد که خورشید در چشمۀ گل آلود غروب میکرد.

عدم رعایت قواعد نقطه گذاری:  نادیده گرفتن قواعد نقطه گذاری میتواند باعث شود که یک جمله دوپهلو و مبهم باشد و بیشتر از یک معنا بر آن متصور باشد.  گاهی با عدم رعایت قواعد نقطه گذاری دو معنای کاملا متضاد را میتوان از عین جمله بدست آورد.

در برخی از کتبی که ادعا میشود "آسمانی" و مقدس اند معمولا مطالب طوری نوشته میشوند که متن فاقد علایم نقطه گذاری میباشد، طور مثال در اخیر پرسش علامۀ سوالیه (؟) وجود نمیداشته باشد؛ یا گاهی یک جمله بدون ضرورت در چند بند بیان میشود؛  یا چندین جملۀ غیر مرتبط به همدیگر بدون نقطه بصورت پیهم یکی بعد دیگر در یک بند بیان میشوند.  این باعث میشود که از یک گزاره چندین معنا گرفته شود و اغلب این معنا های مختلف باعث ایجاد مذاهب مختلف و در هر مذهب باعث ایجاد شعب مختلف شده است.

هنگام نوشتن این مطلب داستانی بیادم آمد که استاد دستور زبان دری در صنف نهم برای ما تعریف کرده بود و میشود از آن به حیث مثال برای ابهام ساختاری در عدم موجودیت علایم نقطه گذاری استفاده کرد.  داستان طوری بود که شخصی متهم به ارتکاب جرمی شده بود که سزای آن اعدام بود و نگهبانان منتظر حکم پادشاه در مورد او بودند. سرانجام پس از انتظار قاصد نامه ای از پاشاه آورد که در آن نوشته شده بود:

بخشش لازم نیست کشته شود

درین نوشته اگر یک نقطه، کامه، یا ندائیه پس از واژۀ "بخشش" گذاشته شود، این میشود حکم پادشاه و "لازم نیست 
کشته شود" هم میشود توضیح این حکم.  اما اگر همان علامه پس از واژۀ "نیست" گذاشته شود از این نوشته معنای کاملا متضاد با معنای اولی گرفته میشود.  یعنی حکم پادشاه میشود "بخشش لازم نیست."  و "کشته شود." هم میشود 
توضیح این حکم.

۸/۱۳/۱۳۹۵

ابهام معنایی (EQUIVOCATION)


این یک واقعیت است که در زبان های مختلف شماری از الفاظ بیشتر از یک معنا دارند و اشکالی ندارد که از معانی مختلف هر لفظ استفاده به عمل آید، اما هنگامی که برای پوشانیدن اشتباه یا نادرست نشان دادن یک گزاره، معنایی سوا از معنای مطلوب استخراج شود، مغالطۀ ابهام معنایی که بنام مغالطۀ اشتراک لفظ نیز شناخته میشود، رخ میدهد.

از واژۀ x که به معنای y مطرح شده میباشد، معنای z گرفته میشود.

مغالطۀ ابهام معنایی میتواند توسط سخنگو یا شنونده رخ دهد.  به این معنا که امکان دارد سنخگو برای ایجاد ابهام، هنگام بیان یک مطلب معنای غیرمطلوب یک واژه را بیان کند، یا امکان دارد شنونده از واژۀ استفاده شده معنایی را استنباط کند که منظور سخنگو نبوده باشد.

مولوی به من گفت که من باید ایمان داشته باشم.  من ایمان دارم که فرزندم امسال در مکتب نتایج خوب بدست میاورد، پس مولوی باید از من بسیار خوش باشد.

واژۀ "ایمان" را مولوی در چهارچوکات دینی به معنای ایمان به غیب مورد استفاده قرار داده، که این معنای واژۀ ایمان با معنایی که شنونده از آن گرفته بسیار تفاوت دارد.  در مورد اول ایمان به خدا، فرشته ها، کتب آسمانی، پیامبران، آخرت، قضا و قدر، و زندگی بعد از مرگ، بدون موجودیت مدارکی در پشتیبانی از واقعیت این پدیده ها مورد نظر مولوی بوده در حالی که شنونده با تکیه به نتایج فرزندش در سالهای پیش "ایمان" دارد که امسال نیز فرزندش در مکتب نتایج خوب بدست میاورد.

مبلغ مشهور ذاکر نائک در یکی از بیانات خود ادعا کرد که واژۀ "دحا" در قرآن به معنای تخم شتر مرغ آمده و استفاده از این واژه در مورد زمین یکی از معجزات قرآنی است چون هزار و چهارصد سال پیش هیچ کسی نمیدانست که زمین کروی بود.  این اظهارات نامبرده به دو دلیل مغلطه است.  نخست اینکه فیلسوف ریاضیدان یونانی فیثاغورس در صدۀ ششم پیش از میلاد برای اولین بار کروی بودن زمین را مطرح کرد و پس از او در صدۀ سوم پیش از میلاد اراتوستن ریاضیدان و ستاره شناس یونانی محیط زمین را با استفاده از زاویۀ تابش خورشید محاسبه کرد.

اما دوم و مهمتر این که پس از بررسی ده ها ترجمۀ قرآن واضح شد که حتی در یکی از این ترجمه ها واژۀ "دحا" به معنای تخم شترمرغ نیامده است.  در واژه‌نامه های عربی هم "دحا" به معنای "بَسَطَ" یعنی گسترانیدن آمده است.  در سوره های متعدد قرآن در اشاره به زمین مد، فرشناها، مددناها، سطحت، بساطا، بارزه به معنای گسترانیدن، و هموار کردن آمده اند.  وانگهی بیضه خود واژۀ عربی است و الله میتوانست برای وضاحت کلام از این واژه استفاده کرده زمین را بیضوی بیان کند.  پس حتی اگر قبول کنیم که "دحا" در پهلوی "گسترانیدن"، به معنای تخم شترمرغ نیز باشد، چی لازم بود که بجای بیضه از واژه ای استفاده به عمل بیاید که باعث ایجاد ابهام معنایی شود

۷/۲۴/۱۳۹۵


پریدن به نتیجه‌گیری (JUMPING TO CONCLUSIONS)


هنگامی که بدون صَرفِ زمانِ کافی برای بررسی و استدلال در مورد یک گزاره، نتیجه گیری شود و گزاره تصدیق یا تردید شود، مغالطۀ پریدن به نتیجه‌گیری رخ میدهد.

گزارۀ x بظاهر خوب معلوم میشود پس درست است.
گزارۀ x بظاهر خوب معلوم نمیشود پس نادرست است.

عدم بررسی مناسب میتواند به دلیل بیعلاقگی، تنبلی، کم توجهی یا عوامل دیگر رخ دهد اما هنگامی که وقت کافی برای بررسی موجود باشد، نتیجه‌گیری بدون بررسیِ مناسب مغالطه است.

بظاهر این کتاب خوب معلوم میشود پس باید چاپ اش کنیم.

در مثال بالایی معیار هایی که باید برای چاپ نمودن یک کتاب در نظر گرفته شوند، نادیده گرفته شده و با تکیه به ظاهر، تصمیم عجولانه برای چاپ کتاب اتخاذ شده است.  منطقی نیست که با ترک استدلال و خودداری از بررسی معیاری، صرف با تکیه به ظواهر تصمیم به چاپ کتاب گرفته شود.

گاهی اتفاق می‌افتد که برای بررسی مدارک وقت کافی در دسترس نمیباشد و تصمیم یا نتیجه گیری در مدت کم ضروری میباشد، در چنین موارد نتیجه گیری با تکیه بر معلومات و منابع موجود مغالطه به حساب نمی آید.

اگر برای بررسی یک گزاره وقت کافی به دسترس تان گذاشته نشود، به گمان اغلب این یک تلاش برای جلوگیری از بررسی مدارک و تفکر منطقی است.  اگر زمان کافی که به نظر شما برای بررسی یک گزاره منطقی باشد برایتان مهیا نشود، از پذیرفتنِ بررسی و تصمیم گیری در مورد آن گزاره خودداری کنید. 

۷/۱۹/۱۳۹۵


پهلوان پنبه (ATTACKING THE STRAWMAN)


مغالط به جای نقد و رد گزارۀ اصلی شکل تحریف شدۀ گزاره را بازگو کرده و مورد حمله قرار میدهد یا  به اصطلاح یک پهلوان پنبه ساخته و آنرا بلند کرده به زمین میزند. 

گزارۀ x مطرح میشود.  مغالط گزارۀ y را که شکل تحریف شدۀ x است بیان کرده آن را مورد حمله قرار میدهد و ادعا میکند که از این رو گزارۀ x نادرست است.

هنگام مباحثه در مورد فرگشت این مغلطه به وفرت مورد استفاده قرار میگیرد.   بیشتر اوقات استفاده از این مغلطه به دلیل کمبود معلومات در مورد واقعیت فرگشت رخ میدهد.

بهزاد – فرگشت یک نظریه و واقعیت ساینسی است.
احمد – مگر تا حال اتفاق افتاده یک شادی، انسان به دنیا آورده باشد؟

در مثال بالا پدید آمدن دگرگونی در یک یا چند ویژگی فنوتیپی موروثی که به تدریج طی صد ها میلیون سال رخ داده و تکامل کرده، و مدارک بیشماری در طبیعت از رخداد این واقعیت پشتیبانی میکنند، نادیده گرفته و طوری وانمود شده که گویا فرگشت به معنای تولد شدن انسان از شادی است.  گزارۀ باطلِ تولد شدن انسان از شادی ربطی به نظریۀ فرگشت ندارد اما مغالط این گزارۀ باطل را جاگزین نظریۀ فرگشت ساخته و آن را به راحتی رد نموده و به این ترتیب به گمان خود، نادرستی نظریۀ فرگشت را ثابت کرده است.

بیشتر اتفاق می افتد که هنگام مباحثه میان پیروان ادیان مختلف، عقاید دینی دیگران به شکلی از اشکال تحریف شده و سپس آن عقاید تحریف شده مورد حمله قرار گرفته و گویا به این شکل نادرستیِ دینِ مخالف ثابت میشود.

احمد – اجدادِ زرتشتیِ ما مردمان نابخردی بودند که آتش پرستی میکردند.

در مثال بالا واقعیت یکتاپرستیِ زرتشت و فلسفۀ مزدیسنا که بر بنیاد پندار نیک، گفتار نیک، و کردار نیک استوار است، به شکلِ نادرست زیر عنوان آتش پرستی پیشکش و رد شده است.  در این هیچ شکی نیست که لفظ "الله" و خانۀ کعبه هردو پیش از ظهور اسلام وجود داشتند.  اولی معبود و دومی مکان معبود مشرکان مکه پنداشته میشد.  پیروان ادیان دیگر به همین سادگی میتوانند با توسل به این مغالطه مسلمانان را متهم به شرک ورزیدن و سنگ‌پرستی کنند.

گاهی اتفاق می افتد که شخصی بصورت عمدی موقف خود را در قبال یک گزاره بصورت واضح بیان نمیکند؛  در چنین موردی اگر برای وارد آوردن فشار برای روشن ساختن موقفِ شخص در قبال گزاره ای، از روی گمان بر گزاره بحث صورت گیرد، مغلطه ای رخ نمیدهد.

۷/۱۶/۱۳۹۵

استناد به جعلیت (FALSE ATTRIBUTION)


در این مغالطه شخص مغالط برای پشتیبانی از ادعای خود به منابع ناشناخته، تصدیق ناشده، بی رابطه، مغرضانه، یا جعلی متوسل میشود.

مغالط گزارۀ x را مطرح میکند سپس مدرک y را که یک مدرک جعلی، ناشناخته، یا بی اساس است، به صفت ثبوتِ گزاره پیشکش میکند.

در صورتی که مدرک از یک منبع شناخته شده و معتبر نباشد، گزاره ای که بر آن استناد میکند، ضعیف یا کاملا فاقد اعتبار میباشد.

اما من تمام این حقایق را از یک برنامۀ تلویزیونی گرفتم ولی نام برنامه فعلا بیادم نیست.

"یک برنامۀ تلویزیونی" نمیتواند به حیث یک منبع معتبر مدرک برای پشتیبانی یک گزاره مورد قبول قرار گیرد به خصوص که حتی نام برنامۀ تلویزیونی مشخص نشده باشد. 

قلب مرکز تفکر و تعقل است. من در یک روزنامه داستان یک مومن را خواندم که پس از عملیات قلبی و پیوند قلبِ یک ملحد به وجودش، او هم ملحد شد.

در مثال بالا نه روزنامه شناسایی شده است، نه افراد شامل داستان، نه شفاخانه و کشوری که در آن این عملیات صورت گرفته است.  بدون تذکر یک منبع معتبر و قابل شناسایی گزارۀ مطرح شده فاقد اعتبار است.  برعلاوه در علم زیست شناسی، مغز به صفت مرکز تعقل و تفکر شناسایی شده است.

شناسایی مغلطه استناد به جعلیت بخصوص زمانی مشکلتر میشود که مغالط یک قدم فراتر رفته و دست به ایجاد یک منبع برای جعل سند میزند، طور مثال صفحۀ انترنتی ای ایجاد میکند و در آن اسناد جعلی ای را در پشتیبانی از گزارۀ مورد نظر خود ثبت مینماید.

این مغلطه بیشتر توسط روحانیون برای پشتیبانی ادعا های شان در مورد مسایل و افراد مورد استفاده قرار میگیرد.  ایشان داستان های جعلی را برای تایید یا تردید گزاره ها ویا افراد مورد نظر خود ایجاد میکنند و گاهی با استقاده از رسانه ها، این داستان ها را به حدی رایج میسازند که شنونده به سادگی آن را به حیث واقعیت قبول میکند.


اگر شخصی یک دروغ را به حیث واقعیت قبول کرده باشد و برای تایید یا تردید یک گزاره بر آن دروغ تکیه کند، یا خود شخص برای تایید یک گزاره قصدا دروغ بگوید، عده ای این عمل را مغالطه میخوانند در حالی که عده ای دیگر دروغ را صرف به حیث دروغ شناسایی کرده و آن را مغالطه نمیخوانند.

۷/۱۳/۱۳۹۵

توسل به استثنا (SPECIAL PLEADING)


در مغالطۀتوسل به استثنا که به نام های تبعیض طلبی، دادگاه کشیشان، و استثنا طلبی نیز شناخته میشود، شخص مغالط یک اصل، معیار، یا قانون کُلی ایجاد میکند و سپس بدون پیشکش توضیح یا توجیه کافی، اصرار میورزد که آن اصل کُلی در مورد گزارۀ مشخصی قابل تطبیق نیست.  استثناء قایل شدن اغلب ناشی از باور های قوی عاطفی است که با عقل سلیم و استدلال منطقی در تضاد قرار میگیرند.

شخص a معیار b را در موقعیت x برای دیگران قابل اجرا میداند اما در حالت خاص بدون پیشکش توجیه کافی آن را قابل اجرا نمیداند.

اگر برای استثنا قرار دادن یک حالت خاص توجیه کافی یا توضیح منطقی وجود داشته باشد، مغلطه ای رخ نمیدهد اما در غیاب آن مغلطۀ توسل به استثنا رخ میدهد.

احمد - هر پدیده ای باید یک منبع یا خالقی داشته باشد بنابر این، خدایی است که این جهان را خلق کرده.
بهزاد - اگر هر پدیده ای باید منبع یا خالق داشته باشد، پس منبع یا خالقِ خدا چیست یا کیست؟
احمد - خدا منبع یا خالق ندارد.  ذات خدا ازلی و ابدی است.

در مثال بالایی دیده میشود که در بیان آخریِ احمد معیارِ "هر پدیده ای باید یک منبع یا خالقی داشته باشد"، بدون پیشکش توضیح کافی نقض شده است و به این ترتیب بیان اولی اعتبار خود را از دست داده است.

در صورتی که برای استثنا قائل شدن دلیل موجهی وجود داشته باشد، مغالطه ای رخ نمیدهد اما در عدم موجودیت توجیه کافی،  یا باید مانند همه چیز دیگر، خدا هم منبع یا خالق داشته باشد، یا فرضیۀ وجود خالق برای همه چیز را باید کنار گذاشته و قبول کنیم که ممکن است جهان از هیچ و بدون مداخلۀ قدرت خارق العاده به وجود آمده باشد.

روحانیون مفکورۀ به جود آمدن جهان از هیچ و بدون مداخلۀ قدرت خارق العادۀ خارجی را به باد مسخره گرفته و ادعا میکنند که این یک امکان بیحد ضعیف، غیر محتمل، و باورنکردنی است که همه چیز از هیچ به شکل خود به خودی ایجاد شده باشد.  همین روحانیونی که ادعا دارند جهان خیلی مغلق است و برای پدیدار شدن خود ضرورت به یک موجود مغلق تر  دارد، به دیگران اجازه نمیدهند بپرسند که این موجود مغلق‌تر از کجا شده است.

روحانیون به این نکته اشاره میکنند که برای قطع دور تسلسل باید سلسلۀ ضرورت به خالق در جایی خاتمه داده شود. اما بیان نمیکنند که چرا نمیشود این سلسله را در همین طبیعت خاتمه داد و قبول کرد که طبیعت به خودی خود به یک شکل یا شکل دیگر همیشه وجود داشته است.