توسل به ایمان (APPEAL TO FAITH)
مغالطۀ توسل به ایمان هنگامی رخ میدهد که مغالط همه راه ها را به روی خود
بسته میبیند، در استدلال شکست میخورد و برای ترک استدلال متوسل به ایمان
میشود. مغالط معمولا ادعا میکند که برای
درک یک گزاره، شخص باید ایمان داشته باشد.
گزارۀ x درست است اما شما این واقعیت را صرف زمانی میتوانید درک کنید که
ایمان داشته باشید.
برای درک درست بودن گزارۀ x ایمان من کافیست و ضرورت به استدلال منطقی یا مدرک ندارم.
حتی در مسایل ایمانی اگر شخصی منطق و استدلال را ترک
کرده صرف به ایمان تکیه کند، مغالطۀ توسل به ایمان رخ میدهد.
برای درک حقانیت احکام دین شخص باید
ایمان قوی داشته باشد. من از خدا میخواهم
به شما ایمان قوی عطا فرماید تا شما قادر به درک حقانیت گفته های من شوید.
در مثال بالا برای درک حقانیت احکام دین استدلال ترک شده
و بجای آن داشتن ایمان قوی به صفت پیششرط پیشکش شده است. برخی باور های دینی هیچ اساسی در منطق و تعقل
ندارند. باورمند شدن به همچو عقایدی به معنای ترک تعقل و تفکر بوده و این عمل راه
را برای قبول نمودن هر باور نادرستی باز میکند.
گوریشنکر – میدانی که روح جاودانه
است و جسم را مانند لباس کهنه ترک میکند و لباس نو میپوشد؟
بهزاد – نخیر من این را
نمیدانم. تو از کجا میدانی؟ مدرک ات برای
این گزاره چیست؟
گوریشنکر – من این را از باور دینی
ام میدانم. به مدرک هم ضرورت ندارم،
ایمانم کافیست.
در مثال بالا به وضاحت دیده میشود که استدلال و منطق وجود
ندارد و گزاره ای صرف با تکیه به ایمان درست پنداشته شده است. با این روش هر کسی میتواند هر گزاره ای را
پیشکش کرده و درست پندارد.
در غیاب استدلال منطقی و مدرک، توسل به ایمان همیشه
مغالطه است.