ابهام ساختاری (SYNTACTIC AMBIGUITY)
در این مغلطه که بنام کج تابی نیز شناخته میشود، ساختار
جمله طوری میباشد که بیشتر از یک معنا بر آن متصور میشود یا به عبارۀ دیگر، در این
نوع مغلطه دستور زبان طوری مورد استفاده قرار میگیرد که از جملۀ بدست آمده میتوان
بیشتر از یک معنا گرفت. بارز ترین انواع
این مغالطه، ابهام منبع و عدم رعایت قواعد نقطه گذاری است.
ابهام منبع: در این نوع مغالطه گزاره به مرجع ضمیر مشخصی
ارتباط داده نشده، به شکل دوپهلو و مبهم بیان میشود، و به این ترتیب راه نتیجهگیری
نادرست باز میشود. این رایج ترین شکل
مغلطۀ کج تابی یا ابهام ساختاری است.
او به سفر خود ادامه داد و به سمت
غرب رفت تا آنکه به غروبگاه خورشید رسید و آنرا چنین یافت که در آبهای گل آلود
غروب میکند.
در این جمله واضح نیست که گویندۀ جمله به گزارۀ
"غروب خورشید در چشمۀ گل آلود" باور دارد، یا صرف بیان میکند که برای مسافری
که به سمت غرب سفر میکرد، طوری معلوم شد که خورشید در چشمۀ گل آلود غروب میکرد.
عدم رعایت قواعد نقطه گذاری: نادیده گرفتن قواعد نقطه گذاری میتواند باعث
شود که یک جمله دوپهلو و مبهم باشد و بیشتر از یک معنا بر آن متصور باشد. گاهی با عدم رعایت قواعد نقطه گذاری دو معنای
کاملا متضاد را میتوان از عین جمله بدست آورد.
در برخی از کتبی که ادعا میشود "آسمانی" و
مقدس اند معمولا مطالب طوری نوشته میشوند که متن فاقد علایم نقطه گذاری میباشد،
طور مثال در اخیر پرسش علامۀ سوالیه (؟) وجود نمیداشته باشد؛ یا گاهی یک جمله بدون
ضرورت در چند بند بیان میشود؛ یا چندین
جملۀ غیر مرتبط به همدیگر بدون نقطه بصورت پیهم یکی بعد دیگر در یک بند بیان
میشوند. این باعث میشود که از یک گزاره چندین معنا گرفته شود و اغلب این معنا های مختلف باعث ایجاد مذاهب مختلف و در هر مذهب باعث ایجاد شعب مختلف شده است.
هنگام نوشتن این مطلب داستانی بیادم آمد که استاد دستور
زبان دری در صنف نهم برای ما تعریف کرده بود و میشود از آن به حیث مثال برای ابهام
ساختاری در عدم موجودیت علایم نقطه گذاری استفاده کرد. داستان طوری بود که شخصی متهم به ارتکاب جرمی
شده بود که سزای آن اعدام بود و نگهبانان منتظر حکم پادشاه در مورد او بودند. سرانجام
پس از انتظار قاصد نامه ای از پاشاه آورد که در آن نوشته شده بود:
بخشش لازم نیست کشته شود
درین نوشته اگر یک نقطه، کامه،
یا ندائیه پس از واژۀ "بخشش" گذاشته شود، این میشود حکم پادشاه و
"لازم نیست
کشته شود" هم میشود توضیح این حکم. اما اگر همان علامه پس از واژۀ
"نیست" گذاشته شود از این نوشته معنای کاملا متضاد با معنای اولی گرفته
میشود. یعنی حکم پادشاه میشود "بخشش
لازم نیست." و "کشته شود."
هم میشود
توضیح این حکم.