۷/۱۶/۱۳۹۵

استناد به جعلیت (FALSE ATTRIBUTION)


در این مغالطه شخص مغالط برای پشتیبانی از ادعای خود به منابع ناشناخته، تصدیق ناشده، بی رابطه، مغرضانه، یا جعلی متوسل میشود.

مغالط گزارۀ x را مطرح میکند سپس مدرک y را که یک مدرک جعلی، ناشناخته، یا بی اساس است، به صفت ثبوتِ گزاره پیشکش میکند.

در صورتی که مدرک از یک منبع شناخته شده و معتبر نباشد، گزاره ای که بر آن استناد میکند، ضعیف یا کاملا فاقد اعتبار میباشد.

اما من تمام این حقایق را از یک برنامۀ تلویزیونی گرفتم ولی نام برنامه فعلا بیادم نیست.

"یک برنامۀ تلویزیونی" نمیتواند به حیث یک منبع معتبر مدرک برای پشتیبانی یک گزاره مورد قبول قرار گیرد به خصوص که حتی نام برنامۀ تلویزیونی مشخص نشده باشد. 

قلب مرکز تفکر و تعقل است. من در یک روزنامه داستان یک مومن را خواندم که پس از عملیات قلبی و پیوند قلبِ یک ملحد به وجودش، او هم ملحد شد.

در مثال بالا نه روزنامه شناسایی شده است، نه افراد شامل داستان، نه شفاخانه و کشوری که در آن این عملیات صورت گرفته است.  بدون تذکر یک منبع معتبر و قابل شناسایی گزارۀ مطرح شده فاقد اعتبار است.  برعلاوه در علم زیست شناسی، مغز به صفت مرکز تعقل و تفکر شناسایی شده است.

شناسایی مغلطه استناد به جعلیت بخصوص زمانی مشکلتر میشود که مغالط یک قدم فراتر رفته و دست به ایجاد یک منبع برای جعل سند میزند، طور مثال صفحۀ انترنتی ای ایجاد میکند و در آن اسناد جعلی ای را در پشتیبانی از گزارۀ مورد نظر خود ثبت مینماید.

این مغلطه بیشتر توسط روحانیون برای پشتیبانی ادعا های شان در مورد مسایل و افراد مورد استفاده قرار میگیرد.  ایشان داستان های جعلی را برای تایید یا تردید گزاره ها ویا افراد مورد نظر خود ایجاد میکنند و گاهی با استقاده از رسانه ها، این داستان ها را به حدی رایج میسازند که شنونده به سادگی آن را به حیث واقعیت قبول میکند.


اگر شخصی یک دروغ را به حیث واقعیت قبول کرده باشد و برای تایید یا تردید یک گزاره بر آن دروغ تکیه کند، یا خود شخص برای تایید یک گزاره قصدا دروغ بگوید، عده ای این عمل را مغالطه میخوانند در حالی که عده ای دیگر دروغ را صرف به حیث دروغ شناسایی کرده و آن را مغالطه نمیخوانند.