قیاس مع الفارق (False Analogy)
قیاس مع الفارق که بنام قیاس دروغین نیز شناخته میشود
زمانی رخ میدهد که بدون موجودیت شباهت کافی، حکم یک امر به امر دیگر ارتباط داده
میشود.
شخص مغالط شباهت x را میان a و b خاطر نشان کرده سپس نتیجه گیری مینماید که چون a دارای خاصیت y است پس b نیز دارای خاصیت y است.
شخص مغالط شباهت x را میان a و b خاطر نشان کرده سپس نتیجه گیری مینماید که چون a دارای خاصیت y است پس b نیز دارای خاصیت y است.
بیشتر اوقات هنگامی که مغالطۀ آرزوگرایی به چالش کشیده
میشود، مغالط به سرعت دست به مغالطۀ قیاس مع الفارق میزند و با خاطر نشان کردن یک
شباهت میان دو پدیده، مدعی موجودیت همسانی کُلی میان دو پدیده میشود.
درست همانگونه که درد قابل مشاهده
نیست اما وجود دارد، خدا نیز قابل مشاهده نیست اما وجود دارد.
درست است که درد قابل مشاهده نیست اما موجودیت یک شباهت
میان درد و خدا به معنای همسانی کُلی شده نمیتواند. با استفاده از همین طرز استدلالِ
باطل میشود ادعا کرد که مانند درد که قابل مشاهده نیست اما وجود دارد، اسب تکشاخ
نیز قابل مشاهده نیست اما وجود دارد.
بخاطر درک این مغلطه کافیست نحوۀ احساس درد را در وجود
خود بررسی کنیم. هنگامی که ما درد را حس
میکنیم، مثلا زمانی که جسم داغی را لمس میکنیم، گیرنده های حسی در پوست ما با
استفاده از فایبر های عصبی دلتاA- و فایبر های C پیامی
را به نخاع، به ساقۀ مغز، و سپس به مغز
میفرستند. این پیام در مغز ثبت شده، اطلاعات
وارده پردازش شده و سرانجام درد حس میشود.
از همان لحظۀ اول تماس جلد ما با جسم داغ، تا لحظۀ احساس درد، همه واکنش ها
و پردازش ها با استفاده از اشیای قابل شناسایی و واقعی صورت میگیرند. نمیتوان با نادیده گرفتن این همه اشیای قابل
شناسایی و فعالیت های شان، صرف با اتکا به غیر قابل دید بودن درد و غیر قابل دید
بودن خدا، وجود هر دو را ثابت شده تصور کنیم.
در انگلیسی مَثَل comparing apples to oranges یا
مقایسه نمودن سیب با مالته خیلی مشهور است. با وجودی که سیب و مالته هر دو میوه
اند، تفاوت های بسیار میان این دو میوه وجود دارد و با وجودی که سیب را میشود با پوست تناول کرد، تناول مالته با پوست کار عاقلانه نیست.
میتوان سیب کابل را با سیب شمالی مقایسه و نتیجه گیری کرد که یکی خوشمزهتر
یا خوشرنگتر از دیگری است، اما مقایسه نمودن سیب با مالته مغالطۀ قیاس مع الفارق
است.